صفحه اصلي | اخبـــار | انحراف آقاي کرزی از اصول جمهوریت »بحثی در حاشیة تغییر ساختار نظام»

انحراف آقاي کرزی از اصول جمهوریت »بحثی در حاشیة تغییر ساختار نظام»

اندازه حروف Decrease font Enlarge font
image

مردم افغانستان مجبور نیستند تا قربانی خواست یک نفر شوند

ماندگار : بحث اصلی در جامعه، این روزها بر سر تغییر نظام است؛ تغییر ساختار نظام از ریاستی به پارلمانی. آقای کرزی از طرح مخالفان سیاسی خود نسبت به تغییر نظام، چنان برافروخته شده است که گویا حيثیت و آبروی او به این نوع ساختار بسته‌گی داشته باشد. اما پرسش اصلی این‌جاست که چرا آقای کرزی به این شدت از ساختار فعلیِ نظام حمایت می‌کند و حتا گفته است که تا پای جان از آن پاسداری خواهد کرد و چرا مخالفان او، ساختار فعلی نظام را متناسب با نیازهای جامعه، نمی‌دانند؟ این پرسش زمانی معنا پیدا می‌کند که به یک دهه تحولات اخیر کشور نظر انداخته شود و مشکلات کنونی جامعه، آسیب‌شناسی شوند.
موضوعِ مهم این‌جاست که هیچ نظامی، مُهر ابدیت بر پیشانی ندارد و هرآن ممکن است که نظام‌های سیاسی کشورها جای خود را به نظام‌هایي که فکر می‌شود کارآتر اند، خالی کنند. در حال حاضر، در برخی کشورهای اروپایی، نسبت به نوع نظام، بازنگری‌های عمیقی صورت گرفته است و حتا برخی از این کشورها با پذیرفتن این معضل که مردم حق دارند مقدار مناسبی از امکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار داشته باشند، به سمت نظام‌های سوسیال دموکراسی گرایش پیدا کرده‌اند. بریتانیا که به گفتة سیاستمداران، نظام موفق پارلمانی را تجربه کرده است،
در حال حاضر می‌خواهد برخی تغییرات اساسی را در ساختار نظام به هدف ارایة بیشتر رفاه و آسایش به شهروندان خود، وارد کند.
بیشتر کشورهای اروپای شمالی، همین حالا نظام‌های شبه‌سوسیالیستی دارند که مولفه‌های دموکراسی را هم‌چنان در خود محفوظ نگهداشته است. پس به گفتة کارل پوپر فیلسوف معروف، هرآن ممکن است که نظام‌های سیاسی جای خود را با نظام‌های دیگری تعویض کنند و ابدی بودن نظام‌ها، یک خیال خام بیش نمی‌تواند حساب شود؛ خیالی که متأسفانه هنوز در کشورهای شرقی و به خصوص کشورهایي که از منازعات طولانی رنج می‌برند، همچنان موجود است.
از سوی دیگر، تأکید و دفاع آقای کرزی از نظام ریاستی متمرکز، به هیچ وجه بنیاد استدلالی ندارد و در خوش‌بینانه‌ترین وضعیت ـ که این‌طور هم نیست ـ باید پذیرفت که آقای کرزی در مورد نظام و کلاً مسایل سیاسی کشور، دچار يك توهم وحشتناک شده است. گفتیم خوش‌بینانه‌ترین وضعیت؛ زیرا بدتر از این‌هم قابل تصور است که رییس‌جمهوری نه بر مبنای منافع ملی، بلکه بر مبنای خواست‌های شخصی خود، دوست دارد هم‌چنان به عنوان حاکمِ بلامنازع عمل کند.
نظام ریاستیِ کنونی که حالا فقط همین عنوان را با خود دارد و کاملاً از اصول اولیه و بنیادین خود جدا شده، نظامی است که دست رییس‌جمهور را چنان باز گذاشته است که از او باید به عنوان سلطان و شاه تمامیت‌خواه سخن گفت.
آقای کرزی را نظام فعلی قربانی کرد و به تبع آن، او نیز از نظام فعلی قربانی گرفت. به این معنی که نظام فعلی، نه ریاستی است و نه هم پارلمانی و در یک سخن می‌توان گفت که نظام مورد دفاع آقای کرزی، از اصول اولیة جمهوریت، سال‌هاست که فاصله گرفته است.
این موضوع را برخی مقام‌های غربی به خوبی درک کرده‌اند و شاید به همین دلیل هم بوده که کنفرانس برلین تدارک دیده شد؛ کنفرانسی که به شدت مورد نکوهش زمام‌داران قرار گرفت و حتا گفته شد که شرکت‌کننده‌گان این کنفرانس حق شرکت در چنین نشستی را نداشتند.
اما برگردیم بر سر این مدعا که چرا نظام فعلی، از اصول جمهوریت فاصله گرفته و پایه‌های استدلالی و منطقی چنین ادعایي، چیست؟
شاید در وهلة نخست با توجه به آزادی‌های نسبی موجود و به ویژه آزادی بیان و تشکیل احزاب سیاسی و برگزاری انتخابات در کشور، چنین ادعایي قابل ثبوت به نظر نرسد؛ ولی زمانی که به کارآیی این ساختارها نگاه شود، آن‌گاه خیلی از مسایل در برابر آفتاب قرار می‌گیرد.
آزادی بیان در کشور وجود دارد، ولی این آزادی بیان تا کجاست؟ آیا حرف‌ها و سخنانِ حق را زمام‌داران کشور شنیده‌اند. به مثالی اشاره می‌کنم تا بحث روشن‌تر ادامه پیدا کند.
زمانی در بریتانیا که تازه نظام دموکراسی را تجربه می‌کرد، بحث آزادی بیان بسیار داغ شد؛ به این معنی که رسانه‌های فراوانی ظهور پیدا کرد و انتقاد کردن از دولت به یک مسألة عادی تبدیل شد. یک مدتی انگلیسي‌ها از این وضعیت در پوست نمی‌گنجیدند،
همان‌گونه که مردم افغانستان در سال‌های اول فروپاشی نظام طالبان، در پوست نمی‌گنجیدند؛ ولی پس از اندک زمانی، انگلیسي‌ها متوجه شدند که آزادی بیان آن‌ها، چیزی جز حرّافی نیست و کسی به سخن دیگری اصلاً گوش نمی‌دهد. به ویژه این‌که زمام‌داران اصلاً گوش شنوایی برای شنیدن انتقادها و شکایات مردم نداشتند.
در همین زمان بود که بحث الزامیتِ شنیدن انتقادها مطرح شد و مقولة حق گفتن و حق شنیدن به عنوان یکی از پایه‌های نظام دموکراسی، در بریتانیا شکل گرفت.
در افغانستان هم، چنین وضعیتی حاکم است. زمام‌داران در ده‌سال گذشته به دلیل مجبوریت‌هایي که وجود داشته و دست‌شان از برانداختن منتقدان و مخالفان سیاسی کوتاه بوده، گذاشته‌اند که مردم انتقاد کنند، بدون آن‌که این انتقادها راه به دهی برده باشد.
وضعیت انتخابات هم که در کشور اظهر من‌الشمس است و به گفتن زیاد در این مورد نیازی نیست. افغانستان دو انتخابات ریاست‌جمهوری، دو انتخابات پارلمانی و دو انتخابات شوراهای ولایتی را در این یک دهه تجربه کرده است. آیا این روند آن‌گونه که انتظار می‌رفت، اصولی و قانونی برگزار شد؟
آقای کرزی از انتخابات که یکی از اصول اصلی و مسلم جمهوریت است، مضحکه‌يی ساخت که حتا ظن آن می‌رود که در انتخابات بعدی میزان مشارکت مردم به شکل فاجعه‌باری کاهش پیدا کند. این امر در نتیجة دخالت‌های مستقیم و غیرقانونی ریاست‌جمهوری کشور به وجود آمد
و کشور را به سمت بحرانی خطرناک سوق داد. اگر درایت مردم افغانستان نمی‌بود، بدون شک در نتیجة انتخابات ریاست‌جمهوری و پارلمانی در کشور، نزاع‌های بزرگی به وجود می‌آمد. ولی خدا را شکر که مردم افغانستان از چنین مصیبتی جلوگیری کردند ورنه، ریاست‌جمهوری کشور تمام شرایط را برای یک تقابل خونین میان مردم فراهم کرده بود.
از سوی دیگر، از اصول خدشه‌ناپذیر جمهوریت، مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی‌شان است. مردم افغانستان چه‌قدر در یک دهة گذشته در سرنوشت سیاسی خود مشارکت داشته‌اند؟ شاید در صد آن، چنان پایین باشد که حتا به شمردن هم نیارزد.
پس وقتی می‌گوییم که نظام فعلی از اصول جمهوریت سرپیچی کرده است، یک حرف بیهوده و عاری از حقیقت نیست و برای آن می‌توان ادلة فراوان سراغ کرد كه مهم‌ترین آن، شکافی‌ست که میان مردم و نظام به وجود آمده است. حالا این مسأله كه آقای کرزی می‌خواهد
از چنین نظامی تا پای جان پاسداری کند، برمی‌گردد به ذهنیت قبیله‌يی و ارباب‌رعیتی خودشان؛ اما مردم افغانستان مجبور نیستند که قربانی خواست یک نفر شوند.

« روزنامه ماندگار »

افزودن بر روي:

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):

مجموعه نتايج: | نمايش:

نظر خود را بنويسيد comment

  • email ارسال به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Plain text نسخه ساده
ارزيابي اين خبر
0